
عثمان رحمانزاده، هنرمند خودآموخته و ملقب به «پدر ژپتوی ایران»، که به دلیل ساخت هزاران مجسمه چوبی با موضوع فرهنگ عامه شهرت داشت، روز ۱۳ دیماه ۱۴۰۴ پس از تحمل یک دوره بیماری درگذشت.
به گزارش آوات استاد عثمان رحمانزاده که به دلیل ساخت هزاران مجسمه چوبی با موضوع فرهنگ عامه شهرت داشت، در شهر بوکان از دنیا رفت. نقش آفرینی های این هنرمند برای هنردوستان و مردم کردستان به ویژه بوکان فراموش نخواهد شد.
عثمان رحمانزاده بیش از ۱۶۰۰ پیکره و عروسک چوبی خلق کرد که بازتابدهنده جزئیات معیشت، پوشش و آداب و رسوم مردم کُرد است. او در زمان حیات خود، مجموعهای تحت عنوان «باغموزه پدر ژپتو» را در جنوب استان آذربایجان غربی بنیانگذاری کرد که به مرور به یکی از مراکز بازدید گردشگران در این منطقه تبدیل شد. آثار او پیشتر در نمایشگاههای متعددی در سطح ملی به نمایش درآمده بود.
در عمق کوچه پس کوچههای شهر بوکان، در استان آذربایجان غربی، پیرمردی زندگی میکرد که نامش با بوی چوب و صدای تیشه گره خورده است. عثمان رحمانزاده، ملقب به «پدر ژپتوی ایران»، زادهی سال ۱۳۳۵ در روستای حمامیان است.
او هنرمندی است که هیچگاه رنگ کلاس درس هنر را ندید و هیچ استادی برای تراشیدن چوب نداشت؛ او یک بنای ساده بود که سالها با دستهایی که از سیمان و سنگ زبر شده بودند، دیوار ساخت تا نان سفرهاش را تامین کند. استاد رحمان زاده نه از روی بیکاری، بلکه از روی یک نیاز درونی و عشقی بیپایان، به چوبهای بیجان، جان بخشید و آنها را به سخن واداشت.
داستان استاند رحمان زاده از دوران کودکی شروع شد؛ زمانی که فقر و نبودِ اسباببازی او را وادار کرد با چاقوی جیبیاش از تکه چوبهای کنار رودخانه برای خود اسباب بازی بسازد. اما فعالیت جدی او زمانی آغاز شد که تصمیم گرفت تاریخ و فرهنگ مردمش را از فراموشی نجات دهد. این استاد برجسته کُرد طی سی سال گذشته بیش از ۱۴۰۰ مجسمه چوبی ساخته است که هر کدام برشی دقیق از زندگی مردم کُرد است. آثار او یک موزه مردمشناسی کامل است؛ از مجسمه پیرزنی که با مشک دوغ میزند تا مردانی که با لباسهای محلی در حال رقص «هلپرکه» هستند. در کارگاه او، میتوان تمام مراحل زندگی را دید:
کشاورزی که زمین را شخم میزند، زنانی که نان میپزند، کودکان در حال بازی و پیرمردهایی که در آفتابِ لبِ بام نشستهاند و گپ میزنند.
هنر عثمان رحمانزاده فقط به تصویر کشیدن شادیها نیست. او با شجاعت به سراغ تلخترین وقایع تاریخ هم رفته است. یکی از تکاندهندهترین آثار او، بازسازی صحنه بمباران شیمیایی حلبچه است؛ جایی که او درد و مرگ را با چنان ظرافتی روی چوب تراشیده که بیننده را میخکوب میکند. او حتی در نگاهی عجیب و فیلسوفانه، مجسمه مراسم تشییع جنازه خودش را هم ساخته بود؛ گویی میخواسته بگوید که مرگ هم بخشی از همین قصهی چوبی است. او برای ساخت این آثار از هیچ چسب، رنگ یا ماده شیمیایی استفاده نمیکند؛ استاد رحمان زاده از طیفهای مختلف چوب درختانی مانند زالزالک، گردو و توت استفاده میکرد تا تضاد رنگها را به صورت طبیعی نشان دهد.
استاد عثمان رحمانزاده با وجود اینکه بارها با پیشنهادهای مالی بسیار بزرگ از سوی کلکسیونرهای خارجی روبرو شده بود، هرگز حاضر به فروش حتی یکی از مجسمههایش نشده. وی معتقد بود که این آدمکها شناسنامه فرهنگ او هستند و اگر از این خاک جدا شوند، هویت خود را از دست میدهند. این هنرمند کُرد تمام داراییاش را وقف نگهداری از این آثار کرد و با سختی فراوان موزهای شخصی در بوکان راهاندازی کرد تا این میراث را برای نسلهای آینده حفظ کند. عثمان رحمانزاده ثابت کرد که هنر واقعی نه در گالریهای مجلل تهران و پاریس، بلکه در انگشتان پینهبستهی مردی است که با عشق و صبوری، از هیچ، جهانی شگفتانگیز خلق کرده است. او نماد زنده اصالت و وفاداری به ریشهها بود؛ مردی که تیشه بر دست گرفت تا نگذارد غبار فراموشی بر چهره فرهنگ سرزمینش بنشیند. گزارش: میلاد مرادی




