
هوش مصنوعی آسیبی جدی و جبران ناپذیر برای موسیقی اصیل کُردی
هوش مصنوعی تهدیدی خاموش برای زوال موسیقی اصیل کُردی است و هر آنچه با این فناوری تولید میشود، الزاماً ارزش هنری و اصالت فرهنگی ندارد
در سالهای اخیر، نمونههایی از بازتولید آوازها و ترانههای اصیل فولکلوریک کُردی با بهرهگیری از هوش مصنوعی در شبکههای اجتماعی منتشر شده است که اگر چه از منظر فنی جذاب و شگفتانگیز به نظر می رسند اما از نگاه هنری و فرهنگی پرسشهای جدی به همراه دارد. موسیقی فولکلور تنها مجموعهای از نتها، کلمات و ضرباهنگها نیست؛ حاصل تاریخ، تجربه زندگی نسلهای گذشته، پیروزیها و ناکامیها، شیرینی و تلخیها، دردها، شادیها، خاطره جمعی و احساس انسانی است.
صدای حسن زیرک، تنها ارتعاش حنجره نیست؛ حامل بخشی از روح یک جامعه است. لرزش صدا، مکث میان واژهها، شیوه ادای یک اصطلاح محلی و حتی اندوه پنهان در یک مصرع، عناصری هستند که در طول نسلها شکل گرفتهاند. هوش مصنوعی میتواند الگوی صوتی را بازسازی کند، اما هیچ وقت نمیتواند آن تجربه انسانی و عاطفی را که پشت یک آواز نهفته است، به معنای واقعی بازآفرینی کند.
یکی از مشکلات جدی در برخی از این بازتولیدها، نادیده گرفتن ساختار زبان و موسیقی کردی است. زبان کردی، بهویژه در گونههای ادبی و فولکلوریک، دارای ظرافتهای آوایی، وزنی و معنایی خاصی است؛ تغییر نادرست تلفظ واژهها، جابهجایی تکیههای صوتی و بیتوجهی به وزن شعر میتواند اثری را که زمانی بخشی از حافظه فرهنگی مردم بوده، به محصولی مصنوعی و بیگانه تبدیل کند. برای نمونه، بازسازی هوش مصنوعی از برخی آوازهای ماندگار هنرمندانی چون عمر دزهای، از جمله آواز معروف «دوێنێشهو بینیم له خهونێ…» نشان میدهد که چگونه دخالت بدون شناخت در یک اثر موسیقایی میتواند لحن، وزن و روح اثر را مخدوش کند.
نگرانی بزرگتر، سرعت انتشار چنین تولیداتی در شبکههای اجتماعی است؛ اثری که با هوش مصنوعی تولید میشود در مدت کوتاهی هزاران بار بازنشر میشود که اگر این روند بدون نظارت هوشمندانه فرهنگی و نقد هنری ادامه یابد، خطر آن وجود دارد که در آیندهای نه چندان دور، نسلهای جدید با نسخههای تغییر یافته و کمعمق از موسیقی اصیل کردی مواجه شوند و تفاوت میان اصل و بدل برای آنان دشوار گردد.
شاید در نگاه نخست، این آثار به دلیل تازگی، شگفتی فنی و سایر قابلیتها برای بخشی از مخاطبان جذاب و سرگرمکننده باشند؛ اما جذابیت کوتاهمدت نباید ما را از پیامدهای بلندمدت آن غافل کند. اگر بازتولیدهای مصنوعی به تدریج جای آثار اصیل را در حافظه شنیداری جامعه بگیرند، این روند میتواند به فرسایش ذائقه هنری، کمرنگ شدن مرز میان اصل و بدل و تضعیف جایگاه موسیقی اصیل بینجامد. در چنین وضعیتی، آنچه در ابتدا تنها یک تجربه فناورانه به نظر میرسد، ممکن است در آینده به آسیبی جدی برای میراث موسیقایی و هویت فرهنگی ما تبدیل شود؛ آسیبی که جبران آن آسان نخواهد بود.
یکی دیگر از نگرانیهای جدی درباره استفاده بیضابطه از هوش مصنوعی در موسیقی، تأثیر آن بر نسل تازه هنرمندان است. هنر در طول تاریخ نه فقط از نتیجه، بلکه از مسیر رسیدن به نتیجه شکل گرفته است. یک خواننده برای یافتن هویت هنری خود، سالها تمرین میکند، با شعر و موسیقی زندگی میکند، خطا میکند، تجربه میاندوزد و به تدریج سبک و بیان شخصی خود را پیدا میکند اما هنگامی که فناوری بتواند در کوتاهترین زمان، صدایی شبیه به یک خواننده بزرگ تولید کند یا کاستیهای اجرایی را به شکل مصنوعی اصلاح کند، این خطر وجود دارد که بخشی از نسل جوان به جای پرورش تواناییهای فردی، به میانبُرهای فناورانه وابسته شود. در چنین شرایطی، ذوق، خلاقیت و جسارت تجربهکردن ممکن است به تدریج جای خود را به الگو برداری و تکرار الگوهای آماده و فاقد روح بدهد.
هنرمند واقعی کسی نیست که فقط صدایی مشابه دیگران تولید کند؛ هنرمند کسی است که از درون تجربههای شخصی و فرهنگی خود، زبان تازهای برای بیان احساسات پیدا میکند. اگر هوش مصنوعی به جای آنکه ابزار کمکی برای شکوفایی استعدادها باشد، به جانشین خلاقیت انسانی تبدیل شود، ممکن است نسلی از تولیدکنندگان موسیقی شکل گیرد که توانایی بازتولید دارند، اما قدرت آفرینش نه.
فرهنگهایی که در پیچ و خم تاریخ و گذر زمان ماندگار شدهاند، آنهایی بودهاند که توانستهاند میان سنت و نوآوری تعادل برقرار کنند. هوش مصنوعی میتواند در آرشیو، مرمت، آموزش موسیقی و معرفی میراث فرهنگی یاری رسان باشد؛ اما نباید جایگزین خلاقیت انسانی، دانش موسیقایی و احساس هنرمند شود.
ما نیازمند نوعی «سواد فرهنگی در عصر هوش مصنوعی» هستیم؛ یعنی یاد بگیریم هر آنچه با فناوری تولید میشود، الزاماً ارزش هنری و اصالت فرهنگی ندارد. همانگونه که در برابر امواج دریا باید استوار بود تا جریان آب ما را به هر سو نبرد، در برابر طوفان فناوری نیز باید آگاهانه حرکت کنیم؛ نه با ترس از آینده، بلکه با احترام به گذشته و مسئولیت در برابر میراثی که از نسلهای پیشین به ما رسیده است. فناوری باید به حافظه فرهنگی خدمت کند، نه اینکه به آرامی آن را در خود حل کند. موسیقی کردی قرنها با نفس انسانها زنده مانده است؛ مبادا در عصر ماشین، صدای آن بماند اما روح آن خاموش شود.
موسیقی کردی در طول تاریخ با نوآوریهای انسانی زنده مانده است؛ از مقامها و نغمههای هوره و سیاوچمانه گرفته تا بیت و حیران که هر کدام حاصل قرنها تلاش و کوشش هنرمندان بوده است. حفظ این میراث نیازمند نسلی از هنرمندان خلاق است، نه صرفاً کاربرانی که بتوانند با چند فرمان، محصولی آماده از یک ماشین دریافت کنند.
واقعیت این است که جهان امروز در برابر موجی از تغییرات شتابان قرار گرفته است؛ موجی که مرزهای زندگی انسان، هنر، فرهنگ و حتی شیوههای اندیشیدن را دگرگون کرده است. در چنین شرایطی، مقاومت در برابر تغییر نه ممکن است و نه مطلوب؛ اما تسلیم شدن بی چون و چرا در برابر هر جریان تازه نیز می تواند ما را از ریشههای فرهنگی و هویتیمان دور کند. مسئله، مخالفت با فناوری نیست؛ مسئله این است که ابزارهای جدید را در خدمت انسان و فرهنگ قرار دهیم نه اینکه انسان و فرهنگ را به تابعی از منطق سرد و بیروح ماشین تبدیل کنیم.
در اینکه هوش مصنوعی بیتردید یکی از بزرگترین دستاوردهای عصر جدید است شکی نیست؛ ابزاری قدرتمند که میتواند در حوزههای گوناگون، از پژوهش و آموزش گرفته تا آفرینشهای هنری، نقش مهمی ایفا کند؛ اما همانگونه که هر ابزار قدرتمندی نیازمند شناخت و مسئولیتپذیری است، استفاده از هوش مصنوعی در موسیقی نیز باید با حساسیت و آگاهی همراه باشد.
سلیمان اللهمرادی




