
پیش از آنکه شکستگی یک پنجره به تصویر عادی ساختمان تبدیل شود، آن را تعمیر کنیم چون جامعهای که شکستگی را عادی کند، دیر یا زود فراموش می کند که ساختمان می توانست سالم باشد.
نظریه «پنجره شکسته» از یک تصویر ساده آغاز میشود؛ اگر پنجره شکستهای در ساختمانی وجود داشته باشد و کسی آن را تعمیر نکند، این پیام به اطرافیان منتقل میشود که «اینجا کسی مراقب نیست». بینظمی کوچک، اگر بیپاسخ بماند، میتواند زمینهساز بینظمیهای بزرگتر شود.
این نظریه در دهه ۱۹۸۰ در حوزه جرمشناسی مطرح شد و بعدها بحثهای فراوانی درباره میزان اعتبار، حدود و حتی پیامدهای سیاستی آن شکل گرفت. پنجره شکسته را نباید یک قانون قطعی درباره رفتار انسان دانست؛ بلکه میتوان آن را استعارهای قدرتمند برای فهم چگونگی عادیشدن بینظمی دانست.
مسئله از جایی آغاز میشود که جامعه به تخلف کوچک، دروغ کوچک، بیقانونی کوچک، بیمسئولیتی کوچک و تضییع حق کوچک عادت میکند. وقتی کسی زبالهای در خیابان میاندازد و دیگری بیتفاوت از کنار آن عبور میکند، وقتی قانون برای یکی سخت و برای دیگری آسان اجرا میشود، وقتی وعدهای داده میشود و عملی نمیشود، وقتی تخلفی آشکار میشود اما پاسخ روشنی دریافت نمیکند، وقتی کیفیت پایین یک خدمت عمومی به امری عادی تبدیل میشود، وقتی حقوق شهروندی در برابر روابط و نفوذ رنگ میبازد، در واقع یک پنجره دیگر شکسته است. در واقع خطر اصلی خود پنجره شکسته نیست بلکه عادیشدن شکستگی است!
جامعه ای که هر روز با بی نظمی های کوچک مواجه می شود، به تدریج حساسیت خود را از دست می دهد. چیزی که دیروز غیر قابل قبول بود، امروز قابل تحمل و فردا عادی می شود. این همان نقطه ای است که مرز میان «استثنا» و «قاعده» کمرنگ می شود. شاید یکی از جدیترین مشکلات امروز ما همین باشد؛ نه اینکه یک باره همه چیز فرو ریخته باشد، بلکه پنجرههای زیادی شکستهاند و مدتهاست کسی به فکر تعمیر آنها نیست.
از بی نظمی در خیابان و رانندگی گرفته تا تخریب محیط زیست، از قانون گریزیهای روزمره تا بی اعتمادی اجتماعی، از وعدههای بی پاسخ تا ناکارآمدی برخی ساختارها، از فسادهای بزرگ تا تخلفاتی که مردم هر روز با آن مواجهاند؛ مجموعه این اتفاقات، تصویری از جامعهای میسازد که در بخشهایی از آن، بینظمی دیگر حیرت انگیز نیست و این خطرناکتر از خود بی نظمی است زیرا وقتی شهروند ببیند دیگری قانون را رعایت نمیکند و هزینهای هم نمیپردازد، ممکن است به این نتیجه برسد که رعایت قانون، نه یک ارزش عمومی، بلکه نوعی سادهلوحی است.
اگر شهروندی مالیات، عوارض یا هزینهای را میپردازد اما در مقابل، کیفیت مناسبی از خدمات دریافت نمیکند، اعتماد او آسیب میبیند. اگر کسی سالها برای رسیدن به یک حق قانونی درگیر بروکراسی است اما دیگری با رابطه کار خود را پیش میبرد، پیام اجتماعی آن فقط یک تخلف اداری نیست؛ پیامش این است که قانون برای همه یکسان نیست و اگر این احساس گسترش پیدا کند، جامعه وارد چرخه خطرناکی میشود از جمله بینظمی، بیاعتمادی، بیتفاوتی، قانونگریزی، و بینظمی بیشتر.
تعمیر از کجا باید آغاز شود؟ پاسخ، الزاماً برخوردهای شدیدتر و امنیتیتر نیست. اتفاقاً اگر هدف، بازسازی نظم اجتماعی باشد، نخستین گام باید بازگرداندن اعتماد به کارآمدی قانون و مسئولیت عمومی باشد. پنجرههای شکسته را باید یکییکی تعمیر کرد.
یک قانون عادلانه و اجرای برابر آن. یک خیابان مرتب. یک اداره پاسخگو. یک وعدهای که عملی شود. یک مدیر که بابت عملکردش توضیح بدهد. یک پرونده فساد که به نتیجه روشن برسد. یک محیط زیست که واقعاً حفاظت شود. یک شهروند که احساس کند حقش دیده می شود. این اقدامات شاید کوچک به نظر برسند، اما پیام بزرگی دارند: هنوز کسی مراقب است. ایران برای عبور از بسیاری از بحران های خود فقط به تصمیم های بزرگ اقتصادی و سیاسی نیاز ندارد؛ به بازسازی همین اعتماد های کوچک و روزمره نیز نیازمند است.
جامعه با یک تصمیم بزرگ ساخته نمی شود؛ همانطور که با یک حادثه بزرگ هم الزاماً فرو نمیریزد. فرسایش اجتماعی اغلب از جاهایی آغاز می شود که کوچک به نظر میرسند.پس شاید امروز بیش از هر زمان دیگری باید پنجرههای شکسته را ببینیم نه برای سرزنش مردم؛ نه برای ترساندن جامعه؛ بلکه برای اینکه پیش از آنکه شکستگی یک پنجره به تصویر عادی ساختمان تبدیل شود، آن را تعمیر کنیم چون جامعهای که شکستگی را عادی کند، دیر یا زود فراموش میکند که ساختمان میتوانست سالم باشد.
سلیمان اللهمرادی




