
در حالی که هنوز سرنوشت دوره بعدی «جایزه قلم هژار» در هاله ای از ابهام است، خبر برنامه ریزی دانشگاه کردستان برای اهدای جایزه ای دیگر به نام «مستوره اردلان»، پرسشی جدی درباره اولویت های یک نهاد دانشگاهی پیش می کشد؛ آیا ماندگار کردن نام و اندیشه چهره ای چون مستوره اردلان، بیش از هر چیز به یک جایزه و مراسم نیاز دارد یا به پژوهش، تصحیح آثار، گردآوری اسناد و تولید دانشی که بتواند جایگاه او را در حافظه فرهنگی سرزمینش تثبیت کند و یا زمینه ای برای رشد دانش و علم و ادب در جامعه ایجاد کند؟ و اینجا یک پرسش اساسی شکل می گیرد: دانشگاه، که مأموریت اصلی اش طرح مسئله، پژوهش و تولید دانش است، با چه ضرورت و نقشه راهی به سمت «تولید و توزیع جایزه» حرکت می کند؟
بیست و یکم مرداد ماه سال ۱۴۰۴، در کنار دکتر امید ورزنده، در هیأت نقد نخستین دوره «جایزه قلم هژار»، روبهروی استادم، ماجد مردوخ روحانی، و دکتر نجمهالدین جباری نشستم و بیملاحظه از شیوه داوری و کاستیهای آن گفتم؛ با این امید که این جایزه بتواند به رویدادی ماندگار، افتخارآفرین و مردمی تبدیل شود؛ رویدادی که بیش از مناسبات اداری و دانشگاهی، به جامعه فرهنگی و ادبی کردستان تعلق داشته باشد.
امروز، در حالی که جامعه فرهنگی کردستان همچنان در انتظار اعلام زمان، مکان و شیوه برگزاری دوره بعدی این جایزه است، دانشگاه کردستان و مرکز کردستان شناسی آن از برنامه ریزی برای اهدای جایزه ای دیگر با نام «مستوره اردلان» خبر داده اند.
اینجا یک پرسش اساسی شکل می گیرد: دانشگاه، که مأموریت اصلی اش طرح مسئله، پژوهش و تولید دانش است، با چه ضرورت و نقشه راهی به سمت «تولید و توزیع جایزه» حرکت می کند؟ تجلیل از زنان اثرگذار، بی تردید ارزشمند است؛ اما آیا برای شخصیتی چون مستوره اردلان، مهم ترین وظیفه یک نهاد دانشگاهی، اهدای جایزه است؟
چرا به جای طراحی یک کنفرانس بین المللی جدی درباره آثار و اندیشه او، تصحیح انتقادی آثار، گردآوری و دیجیتال سازی اسناد و نسخه های مرتبط، و پژوهش درباره جایگاه او در تاریخ نگاری، ادبیات و اندیشه زنان، نخستین ایده به «جایزه» ختم می شود؟
مسئله، مخالفت با جایزه نیست؛ مسئله، اولویت های دانشگاه است. دانشگاه قرار نیست صرفاً برای دانش مراسم برگزار کند؛ قرار است خودِ مسئله را به دانش تبدیل کند. جایزه ممکن است یک شب دوام بیاورد؛ اما یک پژوهش اصیل می تواند یک قرن به دانش ما بیفزاید. کردستان بیش از مراسم تقدیر، به تولید دانش درباره خودش نیاز دارد.
نگرانی من از همینجاست: مبادا مستوره اردلان نیز پس از یک مراسم باشکوه، به همان سرنوشتی دچار شود که هژار بزرگ پس از «جایزه قلم هژار» شد؛ نامی پررنگ در پوسترها و مراسم، اما کمرنگ در متن پژوهش و حافظه نهادی دانشگاه.
اگر قرار است جایزهای به نام مستوره اردلان شکل بگیرد، شایسته است بخشی از طراحی و اجرای آن به محافل ادبی، تشکل های مردم نهاد، انجمنهای فرهنگی و جامعه تخصصی واگذار شود؛ و دانشگاه، به جای تصاحب همه نقشها، آنجا بایستد که بیش از همه به آن نیاز داریم: تولید، حفظ و گسترش دانش و البته حمایت از مجامع فرهنگی. احترام به مستوره، فقط نام گذاری یک جایزه نیست؛ شناختن، خواندن و ماندگار کردن اندیشه اوست.
کامبیز کریمی




