اجتماعیاسلایدفرهنگی

نمایشگاه کتاب کردستان؛ آیینه ای برای خودستایی یا پنجره ای به نیاز مردم؟

نمایشگاه کتاب کردستان می‌توانست پنجره‌ای به فرهنگ و نیاز واقعی مردم باشد؛ اما تا زمانی که مسئولان نه توانِ کشف سلیقه‌ی مردم را دارند، نه قدرتِ بهبود معیشت آنان و نه عزمِ احقاق حقوق عادی‌ترین اقشار، این پنجره‌ها به آیینه‌هایی برای خودستایی بدل می‌شوند.

گرانی‌ای که با تورمی نزدیک به مرز سه‌رقمی، زندگی را بر همگان سخت کرده است. کردستان نیز به همت مدیران استانی‌اش، همواره در شمار استان‌های با بالاترین تورم کشور بوده است. در چنین شرایطی، برپایی نمایشگاهی که نه کتاب مطلوب مردم را دارد و نه مخاطبِ واقعی‌اش توانِ خرید دارد، چه معنایی می‌توانست داشته باشد؟

کتاب، ارزشمندترین محصول فرهنگی بشر است؛ گنجینه‌ای که تجربه‌های زیسته‌ی انسان را از دل قرن‌ها عبور می ‌دهد. کتاب روایت‌ گر تلخ و شیرینِ رویدادهایی است که بر تاروپود زندگی ملت ‌ها نشسته، از رازهای بزرگ علمی که نگاه بشر به جهان را دگرگون کردند تا ابداعاتی که رفاه را به خانه‌ها آوردند. نمایشگاه کتاب نیز قرار است ویترینِ همین گنجینه باشد؛ اما تجربه‌ی این روزها در نمایشگاه کتاب کردستان، پرسش‌هایی تلخ را در برابر این انتظار قرار می‌دهد.

نمایشگاه کتاب کردستان با هزینه‌ی سنگین بخش دولتی و خصوصی برپا شد و صدها نهاد برای روزها درگیر آن بودند. اما آیا کتاب‌هایی که مردم واقعاً می‌خواهند، به راحتی و آزادانه در آن یافت می‌شد؟ آیا سلیقه‌ی مخاطبِ کردستانی که خود از دیرباز دیار فرهنگ، هنر و ادب بوده، در این نمایشگاه کشف و پاسخ داده ‌شد؟ تجربه‌ی عینی این روزها می‌گوید خیر؛ نمایشگاه بیشتر به «اشغال فضایی بزرگ» توسط نهادها بدل شده بود تا پاسخی به نیاز واقعی مردم. این الگوی ناموفق، همان سبکی است که سال‌هاست صدا و سیما و بسیاری از حوزه‌های فرهنگی کشور و استان‌های ما را اداره می‌کند؛ الگویی که از مردم و ذوق آنان بی‌خبر است.

نکته‌ی تلخ‌تر آنکه این بی‌توجهی، تنها به سلیقه‌ی فرهنگی محدود نیست؛ بلکه ریشه در نابسامانی معیشتی دارد که بر سفره‌ی مردم سایه افکنده است.

در همین ایام که خانواده‌ها در تکاپوی تهیه‌ی البسه و نوشت‌افزار برای آغاز سال تحصیلی فرزندان‌شان بودند، بازارِ خریدِ این اقلام به دلیل عدم تناسب حقوق با هزینه‌ها، کساد و بی‌رونق بوده و هست. کارمندان و بازنشستگانی که حقوق‌شان در شش‌ماهه‌ی گذشته ترمیم نشده، کارگرانی که دست‌شان از حداقل‌های معیشت کوتاه است، و کشاورزانی که چشم‌به‌راه دریافت بهای گندم‌شان هستند، همگی در این گردابِ گرانی گرفتارند؛ گرانی‌ای که با تورمی نزدیک به مرز سه‌رقمی، زندگی را بر همگان سخت کرده است. کردستان نیز به همت مدیران استانی‌اش، همواره در شمار استان‌های با بالاترین تورم کشور بوده است. در چنین شرایطی، برپایی نمایشگاهی که نه کتاب مطلوب مردم را دارد و نه مخاطبِ واقعی‌اش توانِ خرید دارد، چه معنایی می‌توانست داشته باشد؟

در ساعات بازدید من، شمار بازدیدکنندگان واقعی به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسید و بیشترِ حاضران، مسئولانی بودند که شیفته‌ی عکس و مصاحبه‌اند؛ یادآورِ همان واگویه‌ی ناصرالدین‌شاه که در کاخ قدم می‌زد و می‌گفت: «هر چه فکر می‌کنیم از خودمان خوشمان می‌آید!». این در حالی است که بنده خود از علاقه‌مندان جدی به کتاب و خریدارِ دائمیِ کتاب‌ام و هر ماه برای این کار هزینه می‌کنم؛ اما در آن روز، با کمال تأسف، به دو دلیل حتی یک کتاب نخریدم: نخست آنکه کتاب‌های مطلوبِ خود را در غرفه‌ها نیافتم، و دوم آنکه علی‌رغم علاقه‌ی وافری که به کتاب دارم، به‌دلیل بازنشستگی و عدم ترمیمِ حقوق در شش‌ماهه‌ی گذشته، همچون قاطبه‌ی مردم، توانِ خرید نداشتم.

نمایشگاه کتاب کردستان می‌توانست پنجره‌ای به فرهنگ و نیاز واقعی مردم باشد؛ اما تا زمانی که مسئولان نه توانِ کشف سلیقه‌ی مردم دارند، نه قدرتِ بهبود معیشت آنان و نه عزمِ احقاق حقوق عادی‌ترین اقشار، این پنجره‌ها به آیینه‌هایی برای خودستایی بدل می‌شوند. فرهنگِ زنده از دلِ شنیدن و پاسخ‌گویی به نیازِ واقعی جامعه می‌روید؛ نه از تشریفاتِ خالی از معنا. تا آن روز، نمایشگاه کتاب کردستان، چیزی جز آیینه‌ای در برابر خودِ برگزارکنندگان نخواهد بود.

حسین الماسی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا