
۱-بحران آب یا بحران مدیریت
دهگلان این روزها با مسئلهای روبهروست که دیگر نمیتوان آن را در حد یک قطعی موقت آب یا نقص فنی تقلیل داد. وقتی دسترسی پایدار مردم به آب شرب مختل میشود، کیفیت آب محل اعتراض قرار میگیرد، زیرساخت انتقال آب آسیبپذیر است و افکار عمومی برای دریافت پاسخ روشن سرگردان میماند، مسئله از یک خرابی فنی عبور کرده و به پرسشی درباره کیفیت حکمرانی محلی تبدیل میشود. در روزهای اخیر، گزارشهایی از افت فشار و قطعی آب در محلات دهگلان منتشر شد و آبفا نیز از بروز مشکل در ورودی خط انتقال آب سد قوچم سخن گفت. گزارشهای رسانهای بعدی حتی از ادامه بحران برای بیش از یک هفته و مشکلات فنی و بهداشتی در فرایند تصفیه و انتقال آب خبر دادند. اما پرسش اصلی این نیست که این بار کدام لوله، پمپ یا تأسیسات دچار مشکل شده است. پرسش اصلی این است: چرا تأمین یکی از ابتداییترین حقوق شهروندی در دهگلان باید تا این اندازه شکننده باشد؟
۲-تناقض لیلاخ؛ سرزمین آب، نگرانی برای آب!
دشت قروه ـ دهگلان (دشت لیلاخ) یکی از مهمترین پهنههای آب زیرزمینی شرق استان کردستان است. منطقهای که سالها کشاورزی آن بر منابع زیرزمینی استوار بوده و مطالعات علمی نیز اهمیت و در عین حال آسیبپذیری آبخوان آن را تأیید کردهاند. همینجا یکی از تلخترین تناقضهای توسعه در لیلاخ شکل میگیرد: منطقهای بر روی یکی از مهمترین آبخوانهای کردستان قرار گرفته، اما بخشی از مردم آن همچنان باید نگران آب شرب پایدار و سالم باشند. این تناقض نیازمند توضیح است.
اگر منابع آب زیرزمینی منطقه طی دههها برای توسعه کشاورزی مورد بهرهبرداری قرار گرفتهاند، اگر آب از غرب استان برای کمک به شرق کردستان منتقل شده و اگر برای تأمین آب دهگلان پروژههای مختلف تعریف شده است، چرا هنوز یک اختلال فنی میتواند زندگی روزمره شهروندان را با چنین مشکلی مواجه کند؟
آمارهای پیشین نیز هشدار دهندهاند. مسئولان جهاد کشاورزی کردستان پیشتر از کاهش حدود ۷۵۰ میلیون مترمکعبی حجم مخازن آب دشتهای قروه و دهگلان سخن گفتهاند. بنابراین بحران امروز را نمیتوان مستقل از چند دهه سیاستگذاری در زمینه برداشت از آبخوان، الگوی کشاورزی، حفاظت از منابع زیرزمینی و زیرساختهای تأمین آب تحلیل کرد. مسئله فقط آب امروز نیست.مسئله، امنیت آبی فردای لیلاخ است.
مردم نباید آخرین حلقه زنجیره اطلاعرسانی باشند!
در مدیریت بحران، پاسخگویی لطف مدیر به شهروند نیست، بخشی از وظیفه عمومی اوست. مردم حق دارند بدانند: منبع دقیق آب شرب دهگلان چیست؟ ظرفیت واقعی و پایدار تأمین آب شهرستان چقدر است؟ چه میزان از شبکه به منابع زیرزمینی و چه میزان به آب انتقالی وابسته است؟ چرا سامانه موجود در برابر اختلال فنی تا این اندازه آسیبپذیر است؟ وضعیت کیفی آب چگونه و توسط کدام مرجع مستقل پایش میشود؟ برنامه اضطراری شهرستان در صورت توقف دوباره انتقال آب چیست؟
پاسخ به این پرسشها باید با عدد، جدول زمانی و مسئول مشخص ارائه شود. نه با مجموعهای از توضیحات پراکنده پس از وقوع بحران. از شهروندی که آب خانهاش قطع شده نمیتوان انتظار داشت ابتدا ساختار پیچیده تقسیم وظایف میان آبفا، شرکت آب منطقهای، فرمانداری و سایر دستگاهها را مطالعه کند تا بداند از چه کسی مطالبه کند. وظیفه ساختار اداری این است که پاسخ را به مردم برساند، نه اینکه مردم برای یافتن پاسخ میان ادارات سرگردان شوند.
۳-شورای شهر کجای این بحران ایستاده است؟
در چنین شرایطی نقش شورای اسلامی شهر اهمیت مضاعف پیدا میکند. شورا قرار است نزدیکترین نهاد انتخابی به شهروندان باشد، نهادی برای انتقال مطالبه مردم، نظارت بر مدیریت شهری و تبدیل مسائل عمومی به دستور کار رسمی.بنابراین افکار عمومی دهگلان حق دارد بپرسد: در روزهایی که آب به یکی از اصلیترین نگرانیهای شهر تبدیل شده، صدای نهادی و منسجم شورای شهر کجاست؟
اگر جلسات شورا برگزار میشود، صورتجلسات مرتبط با بحران آب منتشر شود. اگر شورا با مدیران آبفا یا فرمانداری جلسه داشته، نتیجه آن در اختیار شهروندان قرار گیرد. اگر مصوبهای برای پیگیری بحران وجود دارد، مردم باید بدانند چه کسی مسئول اجرای آن و مهلت اجرای آن چه زمانی است.شورایی که دیده نشود و گزارش عملکردش به شهروند نرسد، حتی اگر از نظر اداری فعال باشد، در افکار عمومی به نهادی کماثر تبدیل خواهد شد
۴-یک شهرستان و مسئلهای بزرگتر از آب
مسئله دهگلان فقط آب نیست. پرسش مهمتر این است که جایگاه اداری و توسعهای این شهرستان متناسب با جمعیت، ظرفیت کشاورزی، میراث فرهنگی و اهمیت منطقه لیلاخ ارتقا یافته است یا خیر؟
دهگلان و لیلاخ از ظرفیتهای قابل توجه تاریخی، فرهنگی، زبانی، کشاورزی و میراثی برخوردارند. با این حال هنوز درباره سطح سازمانی و امکانات برخی دستگاههای فرهنگی شهرستان پرسش جدی وجود دارد. برای نمونه، در اسناد انتصابی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی حتی در سال ۱۴۰۱ از مسئول فرهنگ و ارشاد دهگلان با عنوان سرپرست نمایندگی فرهنگ و ارشاد اسلامی یاد شده بود.این مسئله شاید در ظاهر یک عنوان اداری باشد، اما در عمل عنوان سازمانی میتواند با نیروی انسانی، ردیف اعتباری، اختیارات، امکانات و قدرت برنامهریزی یک دستگاه در سطح شهرستان ارتباط پیدا کند. بنابراین ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کردستان و ادارهکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان باید به یک پرسش ساده پاسخ دهند:ساختار سازمانی فعلی این دو حوزه در دهگلان دقیقاً چیست و آیا متناسب با ظرفیت واقعی شهرستان است؟
لیلاخ فقط یک پهنه و دشت کشاورزی نیست. این منطقه دارای حافظه تاریخی، فرهنگ محلی، زبان، آیینها، میراث و ظرفیت گردشگری است. تقلیل چنین منطقهای به حاشیه اداری، در بلندمدت چیزی جز بازتولید عدم توازن توسعه میان مرکز استان و شهرستانها نخواهد بود.
۵-دهگلان با مدیریت روزمره توسعه پیدا نمیکند
یکی از مشکلات شهرستانهای کمتر برخوردار این است که گاهی مدیریت عمومی آنها به حل بحرانهای روزانه محدود میشود: امروز آب، فردا راه، پسفردا کشاورزی، هفته بعد فرهنگ
هر مسئله مدتی خبرساز میشود، چند مقام بازدید میکنند، وعدهای داده میشود و بعد مسئله تا بحران بعدی از دستور کار افکار عمومی خارج میشود. این الگو توسعه نیست. دهگلان نیازمند یک برنامه توسعه شهرستان با شاخصهای قابل اندازهگیری است. برنامهای که مشخص کند شهرستان در حوزه آب، کشاورزی، راه، محیط زیست، فرهنگ، میراث، اشتغال و زیرساخت شهری در سال ۱۴۱۰ قرار است کجا باشد. بدون چنین نقشهای، مدیریت شهرستان ناچار دائماً به جای پیشگیری از بحران، در حال واکنش به بحران خواهد بود.
۶-پنج پرسش که مسئولان باید پاسخ دهند
اکنون فرمانداری دهگلان، شرکت آب و فاضلاب کردستان، شرکت آب منطقهای، شورای اسلامی شهر، ادارهکل میراث فرهنگی و ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان میتوانند به جای پاسخهای کلی، اطلاعات مشخصی در اختیار افکار عمومی قرار دهند:
یک: برنامه زمانبندیشده برای تأمین پایدار آب شرب دهگلان چیست و چه نهادی مسئول نهایی اجرای آن است؟
دو: سهم منابع زیرزمینی، چاهها و آب انتقالی در تأمین آب شرب شهرستان دقیقاً چقدر است و وضعیت آبخوان لیلاخ بر اساس آخرین پایش رسمی چگونه ارزیابی میشود؟
سه: علت آسیبپذیری سامانه انتقال و تصفیه آب چیست و چه زیرساخت پشتیبانی برای جلوگیری از تکرار قطعیهای گسترده پیشبینی شده است؟
چهار: شورای اسلامی شهر دهگلان در ماههای اخیر چند جلسه رسمی درباره بحران آب برگزار کرده و خروجی عملی آن جلسات چه بوده است؟
پنج: چرا برخی ساختارهای فرهنگی و میراثی دهگلان هنوز متناسب با ظرفیت و نیازهای یک شهرستان توسعه پیدا نکردهاند و برنامه ارتقای آنها چیست؟
پرسشها سیاسی نیستند! پرسشهای معمول حکمرانی محلیاند و پاسخ دقیق به آنها میتواند حتی بخش بزرگی از بیاعتمادی موجود را کاهش دهد. مسئله، حق دانستن است.دهگلان برای مطالبه آب سالم و پایدار نباید منتظر بحران بعدی بماند. مردم لیلاخ نیز حق دارند بدانند با سفرههای آب زیر پایشان چه شده، چه میزان از آن باقی مانده، سالانه چه میزان برداشت میشود و برنامه دولت برای حفظ این سرمایه بیننسلی چیست.
در منطقهای که سالها از خاک حاصلخیز و منابع آب آن برای تولید کشاورزی استفاده شده، مطالبه زیرساخت پایدار، ادارههای متناسب با شأن شهرستان و مدیریت پاسخگو خواستهای غیرعادی نیست. دهگلان بیش از آنکه با کمبود ظرفیت مواجه باشد، نیازمند تبدیل ظرفیتهایش به حق توسعه است.
امروز آب، این مسئله را آشکارتر کرده است. اما پرسشی که پس از وصل شدن دوباره شیرهای آب نیز باقی خواهد ماند این است.
۷-سهم مردم لیلاخ از منابع، ثروت و ظرفیت سرزمینی که بر آن زندگی میکنند دقیقاً چیست؟
و شاید پرسش سختتر این باشد: اگر شهرستانی با این ظرفیت آبی، کشاورزی و فرهنگی هنوز برای آب شرب پایدار و ساختار اداری متناسب مطالبهگری میکند، چه کسی باید درباره سالهای از دسترفته توسعه دهگلان پاسخ بدهد؟
این بار مردم فقط وعده نمیخواهند. عدد میخواهند، برنامه میخواهند، زمانبندی میخواهند و نام مسئولی را میخواهند که در پایان آن زمانبندی بتوان از او پرسید: وعدهای که دادید، چه شد؟
هوشنگ بهمنی فعال فرهنگی-گردشگری لیلاخ




